تبليغاتX
دختــــــــــــــــر باران
دختــــــــــــــــر باران
زیر این باران یکریزی که میبارد من هنوز به چتر دستان تو پناه آورده ام !!!!!!!
( )

 انچه ميخواهيم نيستيم و آنچه هستيم نميخواهيم ?

 آنچه دوست داريم نداريم و آنچه داريم دوست نداريم ?

 و عجيب است هنوز اميدوار به فردائي روشن هستيم

 ساعتها را بگذاريد بخوابند .

 بيهوده زيستن را نيازي به شمردن نيست.

 دکترشريعتي


+ نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 0:39 توسط باران |

( )

عمري به سر دويدم در جست وجوي يار


جز دسترس به وصل اويم آرزو نبود


دادم در اين هوس دل ديوانه را به باد


اين جست و جو نبود


هر سو شتافتم پي آن يار ناشناس


 گاهي ز شوق خنده زدم گه گريستم


بي آنکه خود بدانم ازين گونه بي قرار


مشتاق کيستم


 رويي شکست چون گل رويا و ديده گفت


اين است آن پري که ز من مي نهفت رو


 خوش يافتم که خوش تر ازين چهره اي نتافت


در خواب آرزو


هر سو مرا کشيد پي خويش دربدر


 اين خوشپسند ديده زيباپرست من


شد رهنماي اين دل مشتاق بي قرار


بگرفت دست من


و آن آرزوي گم شده بي نام و بي نشان


 در دورگاه ديده من جلوه مي نمود


در وادي خيال مرا مست مي دواند


 وز خويش مي ربود


 از دور مي فريفت دل تشنه مرا


 چون بحر موج مي زد و لرزان چو آب بود


وانگه که پيش رفتم با شور و التهاب


 ديدم سراب بود


بيچاره من که از پس اين جست و جو هنوز


 مي نالد از من اين دل شيدا که يار کو ؟


 کو آن که جاودانه مرا مي دهد فريب ؟


 بنما کجاست او

 

 


+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 18:45 توسط باران |

چشمهای تو ( )
در میان من و تو فاصله هاست

 گاه می اندیشم

 می توانی تو به لبخندی

 این فاصله را برداری

 تو توانایی بخشش داری

 دستهای تو

 توانایی آن را دارد

 که مرا زندگانی بخشد

 چشمهای تو به من

می بخشد شور عشق و مستی

 و تو چون مصرع شعری زیبا

 سطر برجسته ای از زندگی من هستی

 


+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 16:17 توسط باران |

( )
بیا بنشین و با مردم مدارا کن

گره از کار این افتادگان وا کن

بترس از شعله های زیر خاکستر

بیا اندیشه ی اندوه فردا کن



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 21:14 توسط باران |

( )
آره بارون می اومد خوب یادمه

مثل آخرای قصه که آدم میره به رویا


آره بارون می اومد خوب یادمه

زیر لب زمزمه کردم

کی می تونه دل دیوونه رو از من بگیره

اونقدر باشه که من این دل و دستش بدوم

و چیزی نپرسه

دیگه حرفی نمونه بعده نگاهش

آره بارون می اومد خوب یادمه


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 13:11 توسط باران |

نوروز ( )
 

هر روزتان نوروز   نوروزتان پیروز

 

سال خوبی واستون آرزو دارم


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 23:13 توسط باران |

( )

هيچ چيز واقعا" خراب نيست

حتي ساعتي که از حرکت ايستاده،

دوبار در روز ، زمان را درست نمايش مي دهد


+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 13:15 توسط باران |

جهان ( )

پدري براي سرگرم كردن فرزندش نقشه جهان

را چند قسمت كرد و به او داد تا مانند

 پازل درستش كند. پسر خيلي زود اين كار

 را تمام كرد. پدر كه ميدانست فرزند با

نقشه دنيا آشنايي نداشته تعجب كرد

و پرسيد: ...

چه طور به اين سرعت توانستي تكميلش كني ؟؟؟

 پسر جواب داد:

پشت نقشه عكس يه آدم بود ،

 آدم را ساختم جهان خود به خود درست شد

 

 


+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 0:12 توسط باران |

کــــــــاش!!! ( )
کاش مي دانستي رقص تنهايي من

به ميان شب و روز همه از بهر چه بود

کاش مي دانستي من بيگانه زخود

جرم تنهايي ام امروز همه عشق تو بود

در سکوت تلخ و ممتد من و تنهايي شب

وطنين آشنا و دگر نيست صدايي جز عشق

وهمين است که مرا مي برد اينگونه به ژرفاي رکود


+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:46 توسط باران |

تــــــــــــو ( )

آن روز با تو بودم

امروز بی توام

آن روز كه با تو بودم

- بی تو بودم

امروز كه بی توام

- با توام

(حمید مصدق)

 


+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 23:58 توسط باران |

مطالب پيشين
دختــــــــــــــــر باران
دختــــــــــــــــر باران
زیر این باران یکریزی که میبارد من هنوز به چتر دستان تو پناه آورده ام !!!!!!!
<-BlogPageTitle->
<-BlogPageContent->

دختــــــــــــــــر باران
دختــــــــــــــــر باران
زیر این باران یکریزی که میبارد من هنوز به چتر دستان تو پناه آورده ام !!!!!!!
آرشيو